تبلیغات
rozhaye entezar





[عمومی , ]

 

**************************

عاشقی همیشه وصل نیست

اصلا وصل نیست

عاشقی اینه كه

از معشوق دور باشی 

از دلتنگی ناله و زاری كنی 

اون ناز باشه و تو نیاز

 



نوشته شده توسط bahar hasti در یکشنبه 31 تیر 1386 و ساعت 05:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

[عمومی , ]

 

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم... در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
 
گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.
گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.
 
گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت:  بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی‌رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ، فریاد بلند من بود که: عزیزتر از هر چه هست، از این راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسید. 
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی؛ آخر تو بنده من بودی، چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی. 
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت : اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر صدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من اگر می دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی، همان بار اول شفایت می دادم.
 
 گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت. 
گفت: عزیزتر از هر چه هست، من دوست تر دارمت.


نوشته شده توسط بهار هستی در چهار شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۶ و ساعت 09

نوشته شده توسط bahar hasti در یکشنبه 31 تیر 1386 و ساعت 05:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

[عمومی , ]

 

اگه می خوای بری برو از تو دوباره میگذرم
نگاه به گریه هام نکن من از تو بی وفا ترم
تو اشتباه عمرمی که دیگه تکرار نمیشی
این دفعه دیگه برنگرد تو واسه ما یار نمیشی!
نه غم می خوام نه خاطره فقط بذار رها بشم
تو این غریبی نمی خوام مجنون قصه ها بشم
از توی قصه هام برو دیگه به فکر من نباش
تموم کن این قائله رو نمک رو زخم من نپاش
همیشه بیگناه توئی همیشه تقصیر منه
نگاه بی وفای تو همیشه طعنه میزنه!
بازم دارم می بخشمت این اشتباه آخره
گذشتم از گناه تو شاید خدا هم بگذره...

*******************************************************************



نوشته شده توسط bahar hasti در یکشنبه 31 تیر 1386 و ساعت 05:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

[عمومی , ]

Jaraghe

نوشته شده توسط bahar hasti در یکشنبه 31 تیر 1386 و ساعت 05:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

[عمومی , ]

  

مرضیه جان دوستت دارم ...

*****************************************

مانند همیشه ای کاش .......

کاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگیم بود.

دو تا چشمات پر از عشق ....واسه دل شکستگیم بود.

آرزوم اینه که دستام توی دستای تو باشه .

تنگی این دل عاشق با نوازش تو واشه .

واسه چی خدا نخواسته من تو آغوش تو باشم ؟!

قول می دم با داشتن تو  هیچ غمی نداشته باشم .

پرم از ترانه ی  تو گر چه واژه ها حقیرن .

خوبه وقتی نیستی پیشم ....اونه دستامو می گیرن.

راز عشق منو هیچ کس غیر مهتاب نمی دونه .

تنها شاهد واسه غصه ،گریه و. تنهائیم اونه.

وای اگر من این نبودم ،کاش می شد پرنده باشم .

تا از این دور بودن از تو بتونم بلکه رها  شم ...

یه پرنده شم شبونه بکشم پر به خیالت .

برسم به اونه ی تو  بگیرم سر زیر بالت.

زندگی رنگ خدا بود ...اگه تنها تو رو داشتم .

اگه میشد واسه گریه رو شونت سر می گذاشتم.

دوستت دارم رو بهت نمیگم که پا بندم نشی .




نوشته شده توسط بهار هستی در شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۶ و ساعت 18:21



نوشته شده توسط bahar hasti در یکشنبه 31 تیر 1386 و ساعت 05:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

[عمومی , ]

ساحل بی كسیهایم را به خدا می سپارم


زیرا دیگر تنها نیستم ....


و تو را دارم ...


و با تمام وجود تو را حس می كنم .


پس هیچگاه ..................................


تنهایم نگذار !!!

*******************************

***********************************



نوشته شده توسط بهار هستی در سه شنبه ۰۸ خرداد ۱۳۸۶ و ساعت 17:36


نوشته شده توسط bahar hasti در یکشنبه 31 تیر 1386 و ساعت 05:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

[عمومی , ]

 

*************************************

د لی دارم پر از درد و پر از غم

نمی دانم غم دل كی شود كم

شكایت می كنم از غم چو مجنون

دلی دارم پر از درد و پر از خون

غم عشقی كه بیچاره كند دل

دل ما همچو كِشتی مانده در گِل

بهاری بودم و خوشحال و خندان

ولی افسوس غم اُفتاد بر جان

شب و روزم گذ شته از حكایت

دگر چیزی نمانده جز شكایت

همه از درد و غم نالان و بی هوش

وجود من زغم گشته فراموش

كلام آخرم ای دوست این است

كه تا غم هست دنیایم چنین است . 

 

 

 

 

 

 




نوشته شده توسط bahar hasti در یکشنبه 31 تیر 1386 و ساعت 05:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

[عمومی , ]

******************************************

دستهایت تکیه گاهم بود و نیست

عشق تو پشت و پناهم بود و نیست

حیف! ان وقتی که عاشق شد دلم

چیز سبزی در نگاهم بود و نیست

عشق این سرمایه ی بازار دل

اب این روی سیاهم بود و نیست

یاد ان ایام مشتاقی بخیر

عاشقی تنها گناهم بود و نیست...



نوشته شده توسط بهار هستی در یكشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۶ و ساعت 20:30



نوشته شده توسط bahar hasti در یکشنبه 31 تیر 1386 و ساعت 05:07 ق.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 31 تیر 1386 و ساعت 05:07 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]



نوشته های قبلی...


صفحات وبلاگ...

1 2 3 4 5 6 7 ...

 

درباره وبلاگ

 وبلاگ من
ایمیل من
[yahoo]

نویسندگان

bahar hasti(64)

موضوعات

عمومی(63)
بهانه ی دل تنگم(1)

آرشیو

  تیر 1386 (64)


لینکستان


لینکدونی

آرشیو لینكدونی


جستجو



خبرنامه


آمار وبلاگ

بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -


 با تشکر از...

طراح قالب

All Powered By :
MihanBlog.com





bahar17.Mihanblog.com